سلام... پست جدیدتو خوندم و چون خواستی که نظر بدم نظرمو می نویسم هرچند مطابق سلیقه تو نباشه :) راستش فکر می کنم توصیف عشق با تریاک و تریاکی یا لب گرفتن درست نباشه ... من نمی دونم عشق چیه و نمی تونم تعریفش کنم اما مطمینم اینی که صابر خان نوشته نیست ...دست کم برای من .... موفق باشی
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند هیچ مژگان دراز و عشوهی جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاند ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست قابل تغییر نبود آنچه تعیین کردهاند در سفالین کاسهی رندان به خواری منگرید کاین حریفان خدمت جام جهانبین کردهاند نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران عارفان آنجا مشام عقل مشکین کردهاند ساقیا دیوانهای چون من کجا دربر کشد دختر رز را که نقد عقل کابین کردهاند خاکیان بیبهرهاند از جرعهی کاس الکرام این تطاول بین که با عشاق مسکین کردهاند شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند
دانی که شمع دم مرگ پروانه چه گفت..؟! گفت : ( ای عاشق بیچاره فراموش شوی...!) سوخت پروانه ولیکن به شمع پاسخ داد... گفت : ( طولی نکشد ، تو نیز خاموش شوی...!) قشنگ نوشتی رفیق...منتظرتم..!! دوست تو : ..فرهاد
درکنارسبیده های شفق روی گلهای میخک صحرا روی بال کبوتران سفید درکنارسواحل دریا روی مهتاب شاعرانه شب دردل ماه آسمان بیما روی برگ درختهای بلند توی هر اشک وتوی هرلبخند نام زیبای یارمن پیداست ..................سلام .قشنگ بود...موفق و شاد باشید...بازم میام..
سلام.وبلاگ قشنگی داری...
به منم سر بزن ...
خوش باشی...
سلام... پست جدیدتو خوندم و چون خواستی که نظر بدم نظرمو می نویسم هرچند مطابق سلیقه تو نباشه :)
راستش فکر می کنم توصیف عشق با تریاک و تریاکی یا لب گرفتن درست نباشه ... من نمی دونم عشق چیه و نمی تونم تعریفش کنم اما مطمینم اینی که صابر خان نوشته نیست ...دست کم برای من ....
موفق باشی
سلام صابر جان . خوبی ؟ ممنون که اومدی پیشم . وای خدای من چه باحال بود . عالی و با احساس نوشتی . دوست دارم / مواظب خودت باش / بازم می یام پیشت
سلام
قشنگ بود...
من update کردم
یه سر بزن...
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند
هیچ مژگان دراز و عشوهی جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاند
ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست قابل تغییر نبود آنچه تعیین کردهاند
در سفالین کاسهی رندان به خواری منگرید کاین حریفان خدمت جام جهانبین کردهاند
نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران عارفان آنجا مشام عقل مشکین کردهاند
ساقیا دیوانهای چون من کجا دربر کشد دختر رز را که نقد عقل کابین کردهاند
خاکیان بیبهرهاند از جرعهی کاس الکرام این تطاول بین که با عشاق مسکین کردهاند
شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند
دانی که شمع دم مرگ پروانه چه گفت..؟!
گفت : ( ای عاشق بیچاره فراموش شوی...!)
سوخت پروانه ولیکن به شمع پاسخ داد...
گفت : ( طولی نکشد ، تو نیز خاموش شوی...!)
قشنگ نوشتی رفیق...منتظرتم..!!
دوست تو : ..فرهاد
درکنارسبیده های شفق
روی گلهای میخک صحرا
روی بال کبوتران سفید
درکنارسواحل دریا
روی مهتاب شاعرانه شب
دردل ماه آسمان بیما
روی برگ درختهای بلند
توی هر اشک وتوی هرلبخند
نام زیبای یارمن پیداست ..................سلام .قشنگ بود...موفق و شاد باشید...بازم میام..
سلام
منم با تبادل لینک موافقم من لینکتا گذاشتم شما هم مال منا بذار